تبليغاتX
شیخ شوخ


شیخ شوخ
مردی از تمام فصول!
مجادله زیدان و کاسپاروف
موضوع: مجادله زیدان و کاسپاروف جمعه بیست و نهم آبان 1388

زین الدین زیدان در خاطرات خود می نویسد: در سفری که به دیار روس داشتم مشرف به حضور علامه گری کاسپاروف شدم. صفحه شطرنج را چیده و دیده در آن دوختیم. بازی ادامه یافت تا جایی که مات شد!

نبود عجب که مــوری                   بکشد به جهد یک گــــاو

که چو بخت یار باشد                   شکند به مین دو صد ناو                             

مات و مبهوت رو سوی من کرد و گفت : به زودی شطرنج جایگزین جمیع ورزش ها شود و دوران رنج بشر سپــــری گردد دیری نپاید که والیبالیست و فوتبالیست را بینی که دلمشغولی خویش رها کرده و بازی شطرنج در پیش گرفته اند. چرا که بهتر از شطرنج ورزشی نیست و غیر آن ارزشی. هر که شطرنج نیاموزد معتاد است و خلق در ریختن خون او آزاد .

بکشید و خون بریزیـــــد                ز کسی که نیست در رنج

و هر آنکه نیست فکرش                چو شمـــا و اهل شطـرنج 

مرا که سال ها در جوار بزرگان دویده ام و فرقی میان پیاده و سوار ندیده ام. این سخن سخت آمد . روی عتاب بر وی گرفتم و دیوانه اش خطاب کردم. مشتی سویم پرتاب کرد ، با کله جواب دادم. سینه اش را برایم پف کرد. به رویش تف کردم.

با اسب و الاغ و شاه و فرزیـــن        هرگز نشوی حریــــف رنــدان

علامه اگر چه نیســــت زیــدان        لایـی زندت درون مــیـــــــدان

هر دو ناراضی از هم، نزد قاضی رفتیم. قاضی رو به من کرد و گفت: ای فوتبالیستی که درونت خشونت باقیست. بدان که قهرمان را به از پهلوانی نباشد و مرد را بهتر آن باشد که شنیده نشنیده انگارد. آنگاه رو به گری کرد و گفت: ای علامه دهر که پوشیده ای پیژامه قهر. بدان که بازی شطرنج را شاخه ها بیش است و هر شاخه را شاخه هایی بیش تر و ...

اما اگر در جهان همه چیز درخت باشد زندگی در آن سخت باشد. چون مناظرش گوناگون است و همه چیز آن همگون نیست، اغلب بشر از زیست در آن خسته نگردد و دیده از دیدنش بسته نشود.

دیده شود خسته ز دیدار بـــاغ        چون همه اش گشت درختــــان کاج

عادت اگر سخت شد اندر بشر        نیست دگر ترک هـــــم او را عـلــــاج

سخنان قاضی که به اینجا رسید هر دو بر صدق آن گواه دادیم و پی به اشتباه بردیم و بر سر و روی هم بوسه دادیم و بعد از کمی خنده به این بیت بسنده نمودیم.

هیچ دانایی در این عالم نزیست      تا همی فهمید نادان است و بس

زین همه آدم که اندر خاک شـــد      هم یکی آخـــر نیامــد بـــاز کــس

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

خواب مسخره
موضوع: خواب مسخره جمعه هشتم آبان 1388

آفتاب داشت طلوع می کرد.آدم معمولی از خواب پریده و فهمیده بود که دیروز گذشته و فردا شده و امروز باید بره سر کار. اما خواب مسخره ای دیده بود. خواب دیده بود که عشق و عقل به جون هم افتادن و به قصد کشت دارن هم و می زنن. این با مشت می زد تو سر اون، اون با لگد می زد تو شکم این. کتک کاریشون از اون جایی شروع شده بود که ...

عقل روی تخته سنگی نشسته بود و در حال تفکر به دور دست ها نگاه می کرد.

عشق که این صحنه رو می دید پوزخندی  زد و گفت: خسته نشدی از این همه تفکر؟

عقل گفت: چیه؟ حسادت می کنی؟

- بی خیال ، بیا مشاعره کنیم.

- با مباحثه بیشتر موافقم.

- عجب کله شقی هستی ، هر چند خیلی ریز می بینمت ولی باشه.

- تو حرف حسابت چیه؟

- من حساب کتاب سرم نمی شه از تو بعید بود همچین سوالی کنی. الحق که دیوونه ای چرا دنیا رو وارونه می بینی؟

- منظور؟

- چقدر از این ور نگاه می کنی بیا از اون ور نگاه کن ببین چه خبره.

- یعنی چطور نگاه کنم؟

- مثل من نگاه کن

- برو بابا عاشق

- تو بیماری می دونی چرا؟

- چرا؟

- چون شگفتی ها رو طبیعی می بینی

- اتفاقا تو هم بیماری

- چرا؟

- چون طبیعیات رو شگفت انگیز می بینی

- هیچ می دونستی بهترین حمله دفاعه؟

- بهتره بدونی بهترین دفاع حمله اس

- اگه بدونی از آسمون زمین چه شکلیه

- اگه بدونی از زمین آسمون چه شکلیه

- تا حالا چیزی به نام حس شیشم به گوشت خورده؟

- تا به حال حواس پنجگانه رو احساس کردی؟

- همیشه به دنبال جواب باش

- هیچ وقت از خودت سوال کردی؟

- درست صحبت کن

- غلط زیادی نکن

اینجا بود که عشق یه مشت گذاشته بود پای چشم عقل و با هم گلاویز شده بودن. آدم معمولی که داشت کلافه می شد. دست کرد تو جیبش و موبایلش و در آورد. می خواست زنگ بزنه تیمارستان، بیان جفتشون و بگیرن و ببرن، که از خواب پریده بود و چشمش به آفتاب افتاده بود که داشت طلوع می کرد.

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

تقویم تاریخ
موضوع: تقویم تاریخ یکشنبه چهارم مرداد 1388

دینگ دینگ دینگ ...

هشتاد و چهار سال پیش ، بیست و چند روز بعد از چنین روزی، (درست پس از هوا شدن آپولو) عده ای از دانشمندان آمریکایی دریافتند که به جای رویت هلال ماه رمضان از روی زمین، بهتر است به روی ماه رفته و از آنجا زمین را رویت کنند و با این تفاسیر به این نتیجه رسیدند که هر بخش از زمین که مشاهده شد در ماه رمضان قرار دارد.

دینگ دینگ دینگ ...

پانصد و پنجاه سال ، یکی دو روز پس یا پیش از چنین روزی، یکی از فلاسفه ی به نام اروپا، با خواندن دیوان حافظ در دم جان سپرد. 

دینگ دینگ دینگ ...

بیست و سه سال پیش ، حول و حوش چنین روزی،  مارادونا دست خدا را در چشم داور فرو کرد.

دینگ دینگ دینگ ...

صد و سی و نه سال پیش در چنین روزی، درست مقارن با مهاجرت عده ای از انسان ها به شهر، نیچه به جنگل گریخت.

دینگ دینگ دینگ ...

یکی دو سال پیش در چنین روزی، عده ای از دانشمندان جوان ایرانی موفق به استفاده از سیستم فوق پیشرفته دایال آپ شدند. یکی از این دانشمندان که نام او در کتب معتبر گینس ثبت شد، توانست برای اولین بار توسط این سیستم یک کتاب پانصد صفحه ای را دانلود کند.

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

کار تیمی
موضوع: کار تیمی یکشنبه دهم خرداد 1388

بچه ها این کهکشان بی انتهاست ...

نام یک نقطه در اینجا آشناست

کور سوی نقطه دنبال شماست

...

بچه ها این کهکشان نازنین

دوست بسیار دارد در کمین!

اندرونش هست یک گوی وزین

در زمان بوق نامش شد زمین

یادگار آدم و حواست این!

...

بچه ها از هر گروه و هر نژاد

دست اندر دست هم بایست داد

فارغ از هر زنده باد و مرده باد

مرزها را زیر پا باید نهاد!

چون بنی آدم بود از یک نهاد

...

بچه ها این گوی خوش نقش قشنگ

آبی و خاکستری و رنگ رنگ

هم نشان از بنگ دارد هم ز ننگ!

بوده صدها جای آن همواره تنگ

می زند از هر طرف هر کس کلنگ

بر تن مسکین این پارینه سنگ

می کند ویران و می سازد به جنگ

جام جمشیدی ما را با فشنگ

...

بچه ها این توپ اینجا در هواست

شوت بیخود کردن از روی خطاست

بارسلون در شیوه بازی خداست!

تک روی کردن بلای جان ماست

...

بچه ها این کار امروز شماست

این کار امروز شماست ...

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

اشتغال پایدار
موضوع: اشتغال پایدار دوشنبه چهارم خرداد 1388

گشنگان واله و بی چـــــاره چاقو می کــشنـد             از برای تکه ای نان پـــــاره چاقو مـــی کشنـد

از درون خانه خارج می شوی با سکـــــــــه ای            در همان جا عده ای بی کاره چاقو می کشند

هر چه گویی نه ولیکن باز هم ایشان بــــه داد             با نوای آهنیــــــــــــــــن آره چاقـو می کشــند

اشتغالی پایدار است این و اینان از خــــوشـی             گوییا مستند و در کابـــــــاره چاقو می کشند

ای مخاطب هست منظـور عصر چنگیـز مغــــول            بد به دل وارد مکن همواره چـاقــو مـی کشند

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox
 
Copyright © 2006 - Site bus: شیخ شوخ & Designer: Hessam Sedaghati